پايان روز
در زیر نوری رنگ باخته
زندگی٬این بی شرم گوشخراش
می رود٬می رقصد و بی دلیل به خود پیچان
و شب٬خوشگذران
در افق پدیدار می شود
همه چیز را تسلی دهان٬حتی گرسنگی
همه چیز را محو کنان٬حتی شرم
و شاعر عاقبت به خود می گوید:عاقبت
روحم چون مهره هایم به یاری طلبند
سکون را
و من با قلبی پر از افکار حزن انگیز
به پشت دراز خواهم کشید
و خود را در حجابت خواهم پوشاند
آی ظلمت سرد!
شارل بودلر(1821-1767)
ترجمه:مهرداد مقدم
+ نوشته شده در ساعت توسط
سلام...