حالا هی بنشین و بگو چای داغ را چطوری هورت می کشی بالا بدون اینکه دهانت را بسوزاند؟! عزیزم! من که شعبده باز یا چه میدانم؟؟...مرتاض نیستم که چای داغ را هورتی بکشم بالا بدون اینکه دهانم را بسوزاند.بارها به خاطر این چای داغ زبانم سوخته است.فقط می دانم تو نمی دانی که درون من از این چای داغتر است و به همین خاطر است که چای داغ که هیچی اگر آهن تفدیده هم روی بدنم بگذارند حس اش نمی کنم. نگاه نکن که تن ام سرد است...

آتشی دارم در سر

آهی دارم در دل 

رازی دارم در سینه

که به کس نتوان ام گفت

من از درون می سوزم ...

جهنمی به پاست که نگو و نپرس